متشکرم از فریبا که؛
متشکرم از مریم نادیده که؛
متشکرم
وقتی آدم کارشو بلده که دیگه هنری نکرده، و اگر کارشو بلد نباشه که هنر نکرده.
کارل فالنتین 1948-1882
نوشتۀ کارل فالنتین
از "بلیط تئاتر" ترجمۀ ایرج زهری
گفتگوی جالب
اشخاص: خانم
آقا
خانم که امروز وقت دارید؟ پس بیاید بریم.
آقا کجا؟
خانم یه جا.
آقا آهان. اون جا بودم.
خانم عجب؟
آقا آره.
خانم که اون جا بودین؟
آقا بعله، چند دفعه.
خانم پس فایده نداره، من فکر می کردم شما اصلاً هنوز هیچ وقت اون جا
نبودین.
آقا نه، نه. اصلاً که نه.
خانم پس باید ببخشین، من نمی دونستم.
آقا البته که نمی تونستین دونسته باشین.
خانم نه اینو نمی خواستم بگم، چون «پیتر» هم هیچ وقت اون جا نبوده.
آقا چی؟ پیتر هم هیچ وقت اون جا نبوده؟
خانم نه.
آقا از پیتر چنین انتظاری نداشتم. عجیبه که او هم هیچ وقت اون جا نبوده.
خانم درسته. راستش خیلی هم مطمئن نیستم. شاید قبلاً یک دفعه اون جا
بوده باشه.
آقا این هم ممکنه.
خانم پیتر آدمی است که اگر بگه اون جا می ره، یا این جا می آد، واقعاً می آد
و واقعاً می ره.
آقا پس شما رفتید اون جا؟
خانم آره. ولی زیاد نموندم.
آقا همون قدر هم کافی ست.
خانم نظر من هم همینه. فایده اش چی یه؟ حیف از وقت.
آقا حق با شماست. وقت طلاست.
خانم نه، این درست نیست. من وقت زیاد دارم ولی پول ندارم. اگر آنقدر که
وقت دارم پول داشتم، اون وقت بیشتر از وقت پول داشتم.
آقا اون وقت دیگه وقت نداشتید که با من برید اون جا.
خانم اون وقت نه، ولی امروز وقت داشتم.
آقا که امروز وقت دارید؟ پس بیاید بریم.
خانم کجا؟
(گفتگو ادامه می یابد!)
لینک
|
نوشته شده توسط فریده دهداران در پنجشنبه 2 اسفند1386 |