تبليغاتX
«من» یادداشت کنید لطفن.

تنها یک مسئله فلسفی وجود دارد، آنهم دربارۀ ارزش یا عدم ارزش زندگی ست. اگر به این نتیجه رسیدیم که لذت ها بیشتر از آلام است باید زندگی کنیم.                آلبر کامو

 

 

    
 

 

سرباز صلح

 

 

                                       به فرهادِ مهربانِ دهداران

 

 

 

پنجره را بستيم

 

تا باد نيايد

 

باران نيايد

 

آفتاب نيايد

 

ما با باد و باران و آفتاب جنگيديم

 

بي آنکه بدانيم

 

صلح، باد بود و

 

باران بود و

 

آفتاب

 

 

 

سرباز مهربان من!

 

ما جنگيديم

 

تا صلح را بياموزي

 

جهان اما

 

از دوربين اسلحه ات

 

سوراخي کوچک است

 

که شايد روزي

 

مورچه اي در آن لانه ساخته باشد

 

 

 

                                       فریده دهداران

 


لینک | نوشته شده توسط فریده دهداران در سه شنبه 27 فروردین1387 |
 

 

    
 

 

نوروز را همیشه دوست دارم. همیشه دوست داشته ام. دوست دارم. نوروز را. هر روز. هر لحظه. می گویم نوروز! و نمی گویم نو - سال. و نمی گویم نو - ماه. چه شب، چه روز.

 

 

 

 

مطالعه به شیوۀ نو

 

مرا مثل زبان عربی

                          از راست به چپ نخوان

مرا مثل زبان لاتین

                          از چپ به راست نخوان

مرا مثل چینی ها

از بالا به پایین نخوان

مرا خیلی ساده بخوان

                     همچنان که خورشید

                     سبزه ها را

                     و گنجشک

                     کتاب گل را می خواند!

 

سُعاد الصباح

ترجمه وحید امیری

از "بانوی ماسه و ماه"

  


لینک | نوشته شده توسط فریده دهداران در دوشنبه 27 اسفند1386 |
 

 

    
 

  

متشکرم از فریبا که؛

متشکرم از مریم نادیده که؛

متشکرم

 

وقتی آدم کارشو بلده که دیگه هنری نکرده، و اگر کارشو بلد نباشه که هنر نکرده.

کارل فالنتین 1948-1882

 

نوشتۀ کارل فالنتین

از "بلیط تئاتر" ترجمۀ ایرج زهری

 

 

گفتگوی جالب

 

اشخاص:        خانم

                   آقا

 

خانم    که امروز وقت دارید؟ پس بیاید بریم.

آقا       کجا؟

خانم    یه جا.

آقا       آهان. اون جا بودم.

خانم    عجب؟

آقا       آره.

خانم    که اون جا بودین؟

آقا       بعله، چند دفعه.

خانم    پس فایده نداره، من فکر می کردم شما اصلاً هنوز هیچ وقت اون جا

نبودین.

آقا       نه، نه. اصلاً که نه.

خانم    پس باید ببخشین، من نمی دونستم.

آقا       البته که نمی تونستین دونسته باشین.

خانم    نه اینو نمی خواستم بگم، چون «پیتر» هم هیچ وقت اون جا نبوده.

آقا       چی؟ پیتر هم هیچ وقت اون جا نبوده؟

خانم    نه.

آقا       از پیتر چنین انتظاری نداشتم. عجیبه که او هم هیچ وقت اون جا نبوده.

خانم    درسته. راستش خیلی هم مطمئن نیستم. شاید قبلاً یک دفعه اون جا

بوده باشه.

آقا       این هم ممکنه.

خانم    پیتر آدمی است که اگر بگه اون جا می ره، یا این جا می آد، واقعاً می آد

و واقعاً می ره.

آقا       پس شما رفتید اون جا؟

خانم    آره. ولی زیاد نموندم.

آقا       همون قدر هم کافی ست.

خانم    نظر من هم همینه. فایده اش چی یه؟ حیف از وقت.

آقا       حق با شماست. وقت طلاست.

خانم    نه، این درست نیست. من وقت زیاد دارم ولی پول ندارم. اگر آنقدر که

وقت دارم پول داشتم، اون وقت بیشتر از وقت پول داشتم.

آقا       اون وقت دیگه وقت نداشتید که با من برید اون جا.

خانم    اون وقت نه، ولی امروز وقت داشتم.

آقا       که امروز وقت دارید؟ پس بیاید بریم.

خانم    کجا؟

 

                             (گفتگو ادامه می یابد!)

 


لینک | نوشته شده توسط فریده دهداران در پنجشنبه 2 اسفند1386 |
 

 

    
 

 

ونه گات

 

 

سخنرانی کورت ونه گات

در دانشگاه ویسکانسین *

 

مترجم: مجتبی ویسی

 

 

حرف « نقطه ویرگول» رو نزن

 

 

ونه گات اخیراً در دانشگاهی در آمریکا سخنرانی کرده است. خودش دربارۀ آن چنین می نویسد: «آن چه در این جا می خوانید بخشی از حرف هایی است که من در دانشگاه ویسکانسین در مدیسون بر زبان آورده ام، وقتی که جریان سوخت های فسیلی و بادها به واسطۀ آخرین خوراکی ها و نوشیدنی ها آغاز شده بود.»

 

برای تدریس یا تحصیل در دانشگاهی به این بزرگی، با کتابخانه ها و آزمایشگاه ها و سالن های سخنرانی متعددش، دانشجویان یا استادان باید بیشتر جن باشن، تا آدم. هرچند همه می دانیم که این مکان در سرزمینی واقع شده که عقل، منطق، دانش و حقیقت دیگه به کار مردمش نمیاد.

می دونم که جمعی از شما با این امید پا به این مکان گذاشتین که نکاتی اساسی دربارۀ نویسنده شدن، آن هم از نوع حرفه ایش، بشنوین. خُب، من هم به شما میگم: «اگر جداً میخواین پدر و مادرتون رو اذیت کنین و از طرفی تحمل ندارین که یه آدم دوجنسیتی باشین، کمترین کاری که از دستتون برمی آد اینه که وارد عرصۀ هنر بشین. اما یادتون باشه که از «نقطه ویرگول» استفاده نکنین، چون اونا علایمی دوجنسیتی ان. هرمافرودیت هایی هستن که از پوشیدن لباس جنس مخالف لذت می برن و حقیقتاً به درد هیچ کاری نمی خورن. تنها خاصیت شون اینه که نشون می دن شما افرادی دانشگاه رفته هستین.» جماعت گوش بدین: چند سال پیش نامه ای از طرف یه زن احساساتی به دستم رسید. اون می دونست که من هم احساساتی ام. یا به تعبیری از اونایی هستم که یه عمر دموکرات بودن، مثل فرانکلین دلانو روزولت که دوست کارگرهای کله شق بود. خلاصه زنه که پا به ماه بود (کار من نبود باور کنین) می خواست بدونه که آیا به دنیا آوردن بچه ای معصوم و دوست داشتنی به این دنیای پلید، کار درستی یه. من به اون گفتم که ارزش زنده بودن برای من، سوای موسیقی، دیدن افراد پاک سرشت و خوبه، که همه جا ممکنه پیدا بشن. منظورم افرادیه که در یک جامعه به شدت ناپاک، همیشه رفتاری انسانی و پاک دارن. کی میدونه، شاید شما هم یکی از همون افراد باشین، یا بعداً خواهید شد، که در آینده سر راه بچه اون خانم سبز می شه.

حالا میخوام کمی دربارۀ عموی مرحومم، الکس، با شما صحبت کنم. او برادر کوچک پدرم بود. تحصیل کرده هاروارد بود و بچه ای نداشت. فروشنده ای صادق در ایندیانا پولیس که بیمۀ عمر هم داشت. خوب مطالعه می کرد و آدم عاقلی بود. گلۀ اصلی اش از جماعت بشری این بود که موقع خوشی، چندان پاپی این حالت نیستن و به ندرت پیش می آد که متوجه آن لحظات باشن. برای همین روزهای تابستون که زیر درخت سیبی در حال نوشیدن لیموناد بودیم و کاهلانه، با صدایی شبیه وزوز زنبورهای عسل، از این در و آن در حرف می زدیم، عمو الکس در میان این گپ و گفت های خوشایند و بی معنی، یکهو می گفت: «نمی دونم اگه این حالت خوب نیس، پس چی خوبه؟»

 

 


ادامه مطلب

لینک | نوشته شده توسط فریده دهداران در چهارشنبه 26 دی1386 |
 

 

    
 

 

 

فيلمنامه

 

 

 

غافلگيرم نمي کند

 

حتي بچۀ بازيگوشي

 

که برود زير ميز

 

و گوشۀ دامنم را

 

کنار بزند

 

اين رفت و آمدها

 

فيلم را نمي تواند

 

ادامه دهد

 

صندلي روبرو

 

خاليست

 

 

 

                                فريده دهداران

 

                                 آبان ماه 86

 


لینک | نوشته شده توسط فریده دهداران در سه شنبه 27 آذر1386 |
 

 

    
 

 

قومي متفکرند اندر ره دين

 

قومي به گمان فتاده در راه يقين

 

مي ترسم از آنکه بانگ آيد روزي

 

کاي بي خبران راه نه آنست و نه اين

 

خيام

 


لینک | نوشته شده توسط فریده دهداران در دوشنبه 12 آذر1386 |
 

 
 منو
اتاقی از آن خود
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به سوی فانوس دریایی
 
 درباره وبلاگ

Photo by: Robert Doisneau

 

 اینجا ادامۀ پنجره ای است از 2 خرداد 1382 هجری خورشیدی.

 آرشیو مطالب
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
آرشيو
 
بصیرت سایه ها
آرشیو
 
 آینه های ناگهان
آفتابان - محمد خورشیدی
آنتن پر سر و صدا - فاطمه دهداران
بسوده ترین کلام
بوسه‌ی تو - محسن عباسپور
پشه در سرزمین عجایب
پل خواب - محمدرضا عبدالملکیان
تازه های ادبی
دنيای پشت پلک - ريحان ريحانی
دهان من: مستِ رقصنده - عباس حسنی
رنگ های رفته دنیا - گروس عبدالملکيان
روزانه هاى شيدا محمدى
زيستن براي بازگفتن
سارا شعر - محمد حسین بهرامیان
شاعرانه ها - سیامک بهرام پرور
طومار: شعرخوری بر وزن هواخوری - لیلا فرجامی
کازرون نوشت - وبلاگ گروهی کازرونی ها
کلاغ زرد روي سيم - س ا ر ا خوشكام
مرده های بی برکت - الیاس علوی
يادداشت هايي از کابل - سهراب کابلي
یک پزشک
The World`s Largest Poster & Print Store
Free Poetry Ebooks E-books
Pablo Neruda
 
 امکانات وبلاگ
 
گروه طراحان حرفه ای تمپفا
www.TempFa.com

 

 

حقوق اين وبلاگ محفوظ است و هرگونه كپي برداري از آن با ذكر منبع مجاز می باشد

Copyright © All Rights Reserved for http://wRiTeMe.blogfa.com